قصه پمپرس برای ترنم جوجو
سلام امروز یک قصه داریم.
یکی بود یکی نبود .یک فرشته کوچولو بود به نام ترنم که خیلی عزیز بود.
و باباییش می خواست که همیشه بهترین ها رو براش داشته باشه ولی متاسفانه کشوری که ترنم جوجو توش زندگی میکرد تحریم بود و حتی اساسی ترین چیزها هم گاهی پیدا نمیشد.مثلا پمپرس البته از نوع داخلیش زیاد بود ولی بابایی می گفت که فقط ترنم باید پمپرس بپوشه .اتفاقا پدر جونی ترنم برای یک ماموریت با هیات همراه رفتن دبی , بابایی از پدر جون خواستن که برای جوجوی قصه ما پوشک بیارن و شماره وارد کننده دبی رو هم پیدا کردن و به پدر جون دادن .نگو که پدر جون بنده خدا طی تماسی که با وارد کننده داشتن فهمیدن باید برن ابوظبی ,وای طفلکی پدر جون با یک دنیا مشغله چند ساعت راه رفتن ابوظبی و تازه اونجا صاحب کارخونه پرسیده چند کانتینر میخواهید؟
اون موقع بوده که پدر جون اوضاع رو پس دیدن و برای اینکه ضایع نشه گفتن فعلا 12 کارتن برای سمپل .
که اون آقا هم قبول نکرده و با کلی چونه زدن , پدر جون قصه ما پمپرس ها رو خریدن وای حالا 12 کارتن رو چطوری بیارن؟؟؟؟
که قرار میشه هر کدوم از اعضا هیات 3 کارتن بیارن
تصور کنید که وقتی میان فرودگاه به استقبال این آقایون و با این همه پوشک بچه مواجه میشن چه قیافه ایی میشن , از تعجب که این آقایون این همه پوشک می خوان چه کنن اون هم همشون
.
قصه ما به سر رسید پوشک ها به سلامت به تهران رسید.
این پست صرفا جهت تشکر از پدر جونی بود.پدر جون مهربون دست شما درد نکنه.بابایی هم قول میدن دیگه این زحمت های بزرگ رو به شما ندن.
این هم عکس از پوشک های داستان ما:




قصه پمپرس برای ترنم جوجو
