ترنمترنم، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 2 روز سن داره
طنینطنین، تا این لحظه: 9 سال و 11 ماه و 11 روز سن داره

هستی ما ترنم و طنین

قصه پمپرس برای ترنم جوجو

1391/4/15 11:04
نویسنده : مامان
681 بازدید
اشتراک گذاری

سلام امروز یک قصه  داریم.

یکی بود یکی نبود .یک فرشته کوچولو بود به نام ترنم که خیلی عزیز بود.

و باباییش می خواست که همیشه بهترین ها رو براش داشته باشه ولی متاسفانه کشوری که ترنم جوجو توش زندگی میکرد تحریم بود و حتی اساسی ترین چیزها هم گاهی پیدا نمیشد.مثلا پمپرس البته از نوع داخلیش زیاد بود ولی بابایی می گفت که فقط ترنم باید پمپرس بپوشه .اتفاقا پدر جونی ترنم برای یک ماموریت با هیات همراه رفتن دبی , بابایی از پدر جون خواستن که برای جوجوی قصه ما پوشک بیارن و شماره وارد کننده دبی رو هم پیدا کردن و به پدر جون دادن .نگو که پدر جون بنده خدا طی تماسی که با وارد کننده داشتن فهمیدن باید برن ابوظبی ,وای طفلکی پدر جون با یک دنیا مشغله چند ساعت راه  رفتن ابوظبی و تازه اونجا صاحب کارخونه پرسیده چند کانتینر میخواهید؟تعجباون موقع بوده که پدر جون اوضاع رو پس دیدن و برای اینکه ضایع نشه گفتن فعلا 12 کارتن برای سمپل .خندهکه اون آقا هم قبول نکرده و با کلی چونه زدن , پدر جون قصه ما پمپرس ها رو خریدن وای حالا 12 کارتن رو چطوری  بیارن؟؟؟؟متفکر

که قرار میشه هر کدوم از اعضا هیات 3 کارتن بیارن خجالتتصور کنید که وقتی میان فرودگاه به استقبال این آقایون و با این همه پوشک بچه مواجه میشن چه قیافه ایی میشن , از تعجب که این آقایون این همه پوشک می خوان چه کنن اون هم همشونسوالتعجب.

قصه ما به سر رسید پوشک ها به سلامت به تهران رسید.

این پست صرفا جهت تشکر از پدر جونی بود.پدر جون مهربون دست شما درد نکنه.بابایی هم قول میدن دیگه این زحمت های بزرگ رو به شما ندن.

 

این هم عکس از پوشک های داستان ما:

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (10)

amoooo amir
14 تیر 91 19:31
yaniiii mordam az khande....vayyyy...kheyli bahal bood... 12 ta vase sample


خودمون هم کلی خندیدیم ,

مامان فافا
14 تیر 91 19:55
چه جریان بامزه ایی داشتید
دست باباجون درد نکنه


بله حسابی,دست شما درد نکنه خاله مهربون

هدیه خدا- فریماه
15 تیر 91 19:15
الهی چه جریانی شده پمپرز ترنمی. دست باباجون درد نکنه. خوشبحال ترنمی با خانواده مهلبونش.


مرسي خاله فريماه جون ، خوشبحال ما با دوستاي خوبمون مثل شما
مامان مهبد كوچولو
17 تیر 91 16:16
واي كلي خنديدم ....چقدر با مزه بود اين قصه حالا واسه ني ني بعدي هم ازشون ميمونه


بله عزيزم خود گدر جون هم همين و ميگن

ستاره زمینی
18 تیر 91 20:17
چقدر جالب. دست باباجون دردنکنه.

مرسي خاله جوني.
ستاره زمینی
18 تیر 91 20:19
khosh hal mishim be ma sar bezanid.


hatman azizam

مادر آیاتای
20 تیر 91 12:32
وااای!!! فکر کن!!! اگه میدونستم اینقدر زیاده و البته بیشتر از نیازته همه رو می گرفتم و ازین به بعد پمپرز استفاده می کردم براش.انشاله به دل خوش استفاده کنی خواهر!!


مرسي عزيزم بوس.تا دوسالگيش گرفتم ديگه )

ستاره زمینی
25 تیر 91 14:47
نویسنده
25 تیر 91 15:01
بابا چه با کلاس. داخلی استفاده نمیکنید. از اون آی پد مشخص بود.
مامان سانلی
29 تیر 91 14:03
وای خیلی بامزه بود کلی خندیدم. اگر مامان من بود میگفت ای بابا ما شما رو کهنه پیچ میکردیم این قرتی بازیا چیه
ولی دور از شوخی خیلی کار خوبی کردی به زحمتش میارزه این داخلیها فرم پای بچه رو تغییر میدن از بس بزرگن.دست باباجونی ترنم خانومی حسابی درد نکنه@};




مرسي عزيزم كاملا حق با شماست